همممم....
نشستم رو صندلی همیشگی کنار در که آنتن داشته باشم
حوصله ام سر رفته اون ورتر نشستن دارن قلیون میکشن
بوی قلیون بهم میخوره حالت تهوع میگیرم دلم میخواست پاشم برم خونه یا برم تو حیاط ولی بیرون سرده نمیشه رفت، ماسک هم زدم گلو دردم دارم بازم احساس خفگی میکنمممم. دلم میخواست با محمد برم بیرون
کاش نزدیک بود دلم براش تنگ شده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ ساعت 16:57 توسط نغمه ی محمدم
|