دنیای وارونه...
به یه نتيجه ایی رسیدم اونم اینکه تلاش بیش از حد نکنید
برای هرچیزی حتی عشق
خودتون باشید نقش بازی نکنید حرف دلتون رو بزنین ولی نقش بازی نکنید به هر دری نزنید که حتما اون اتاق بیوفته
چون با خودت بودن میشه اگه نشد با هیچ از خود گذشته گی نمیشه این برام ثابت شده
اگه میخوای صد خودتو بزاری بزار اشکال نداره ولی بعدش نباید پشیمون بشی...
تو رابطم با محمد به جایی رسیدم که دیگه هیچ سیاستی ندارم یعنی کاملا خودمم ابراز علاقه یا هرچیز دیگه ایی
میگن لازمه تو رابطت سیاست داشته باشی ولی من میگم
خودت باش خود واقعیت باش نزار حرفات تو دلت بمونه
و ترس از دست دادن نداشته باش کسی که موندنی باشه هیچ وقت به هیچ دلیلی نمیره
اینو خودم به محمد ثابت کردم اونم به من برای همین دیگه جفتمون میدونیم علاقه جفتمون بهم الکی نیست
ی چیزی ک همیشه هست شکه شک همیشه هست کاریشم نمیشه کرد
مثلا دیروز که باهم رفیم بیرون بهش شک کردم که نکنه... ولی بعدش به خودم گفتم نغمه نگران چی هستی اگه ی روز به هر دلیلی بخواد ولت کنه کی کیو از دست میده یا بهتر بگم کی چیو از دست میده پس بعد این همه سال کجا میخواد بره واسه همین گفتم ولش چرا دارم با فکرای الکی خودمو اذیت میکنم حال اونم میگیرم روز مونم خراب میکنم همیشه حال ماجرا برام مهم تره تا آینده چون اعتقادم اینه من اون لحظه وجود داشتم با کسی ک خیلی دوسش داشتم و تک تک لحظه هایی ک باهاش گذشته رو با جون و دل خوش بودم حالا بیام با ی شک مسخره خرابش کنم ک چی بشه شاید بعضی ها اسمشو بزارن خوش خیالی ولی من میگم عاشق باش بی منت صادق و وفادار چون تو وضعیفه سهم خودتو خوب اجرا کنی چیکار به سهم اون داری.
یه بار تو جم دخترا نشسته بودم حرف محمد شد گفتم قصد مهاجرت داره گفتن چقدر ساده ایی تو دو روز دیگه کاراش درست میشه با ی خداحافظی خوشحالت میکنه و از همه جا هم بلاکت میکنه
گفتم اگه این کارم بکنه بازم دوسش دارم و برام فرقی نداره چون من خود خودشو میخوام نه موقعیت ها شو یا چیزایی که داره
بهم خندیدن گفتن ولش کنید بابا این کلا شوته منم تو دلم گفتم اینا چه میدونن عشق یعنی چی اگه میدونستن که الان اینجوری مسخرت نمیکردن پس ولشون کن نغمه حتی اگه خود محمد هم با تمام عشقی که از تو دید بازم باورت نکرد بیخیال مهم اینکه تو خودت بودی خود واقعيت
صادق وفادار متعهد بقیه اش مهم نیست