میدونید چرا اینجا رو خیلی دوست دارم؟چون مخاطبانش خاموشم و غریبه و آزادی که راجب هرچی که دلت میخواد اینجا بنویسی بدونه هیچ سانسوری.خب دیدین تصمیم گرفتم نوشتن رو هم به کتاب خوندنم اضافه کنم خب چراستش من هرکاری ک انجام میدم بیشتر ب اون چیزی فکر میکنم ک دلم میخواد و علاقه اش رو دارم تا این که به فواید یا ضرر اون کار.خب یکم از حسو حال الآنم بگم که خیلی داغونم از دیشب تا الان گوشم درد می‌کنه و خیلی رو مخه ب زور قرص آروم تر شده دکترم خواستم برم ولی گفتم ک چی الکی چنتا قرص و قطره میده بعد چن وقت دو باره روز از نو.خب آدم خسیسی نیستم ولی زورم میاد کلی پول بابت چارتا دارو بدم .خب بگذریم الان یکم بهترم ولی همچنان درد دارم دیگه داره باورم میشه که باید با دردا به زندگی ادامه بدم انگار قرار نیس ی نفس راحت بکشم حالا چ از لحاظ روحی چ جسمی خلاصه بگذریم... محمد درگیر امتحاناشه و منتظرم هرچه زود تر ببینمش بعدشم که تابستونو می‌ره شهرشون و دلم خیلی براش تنگ میشه :(امید وارم امتحاناش و خوب بده و همه چی خوب پیش بره.خب دیگه چی بگم هیچی دیگه دیشب ک نتونستم بخوابم امروزم که نشد درست حسابی بخوابم امیدوارم امشب بتونم بخوابم و صبح برم باشگاه دیگه همین دیگه البته اگه صاحب خانه با بچه هایش بزارن تو حیاط نشستن و پنجره اتاقمم رو به حیاط خلوت اوناس خلاصه ک تا پاسی از شب حرف میزنن پنجره رو هم ببندم گرمم میشه چون تو اتاقم کانال کولر نیس البته زیاد از باد کولرم خوشم نمیاد واسه همین همیشه تابستونا کنار پنجره می‌خوابم،امشب دیگه دارن خیلی سر صدا میکنن منم که بی اعصاب امیدوارم زود خوابم ببره خب دیگه پام خواب رفته برم بخوابم امیدوارم آینده برای همه بهتر از این بشه امیدوارم.