شکر....
یکی گفت اگه تو این رابطه اذیتی چرا تموم نمیکنی
میدونید چرا این کارو نمیکنم؟
چون دیگه هیچ کسو نمیتونم اندازه محمد دوست داشته باشم
چون بحث و اختلاف نظر تو همه ی رابطه ها هست
چون میدونم پشت زبون تلخش یه دنیا عشقه فقط بدی زنا به خوب شنیده شدن و خوب توجه کردنه
و اینکه پشت اون اخلاق تندش و زبون تلخش کلی عشق و علاقس که با دنیا عوض نمیکنم
ولی هرجایی که بگه نمیخواد که باشه اجباری به موندنش نمیکنم. چون رابطه خوب با دوتا دل پیش میره نه یک دل
میدونید وفاداری مادرم به پدرم با تمام ظلمی که در حقش شد بهم یاد داد پای یک نفر موندن و با شرافت مردن خیلی قشنگ تر وبا ارزش تر از خوش گذرانی های از روی هوسه.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ ساعت 23:11 توسط نغمه ی محمدم
|