افکار پریشون...
ذهنم به شدت درگیره یعنی همیشه همینطوره تا میام یکم آروم باشم به هیچی فکر نکنم باز یه چیزی میشه که هم خوابو از چشمم میگیره هم آرامش و از ذهنم به بیشترش مربوط به رابطه عاطفیم میشه،چیزهایی که راحت ازشون میگذرم و نشون میدم که اهمیت ندارن ولی خیلی هم اهمیت دارن و این بعضی وقتها حس احمق بودن بهم میده یا سرتو برف گردنه.یکی میگفت اعتماد بیش از حد و خوب بودن بیش از حد ازت یک احمق میسازه اینجوری بخودشون اجازه میدن هر رفتاری که دوست دارن باهات بکنن ولی بزارن پای سادگیت و احمق بودنت نه صداقت و خوب بودنت
این حس داره اذیتم می کنه خیلی تاوقتی مشکلی رو حل نکنم مدام تو ذهنم میچرخه.
ی چیز دیگه هم احساساتمه بعضی وقتا کنترولش از دستم در میره و اینم بده باید خیلی وقتا تو مساعل خانوادگی به من چ رو با خودم تمرین کنم...
ما انسانیم با حجم زیادی از احساسات گاهی خوب گاهی بد باید همیشه سعی کنیم که کنترولشون کنیم تا راحت تر و بهتر زندگی کنیم.