این نیز بگذرد...
دقیقا توی اون فصل از زندگیم هستم که دارم تحمل میکنم همه چی رو و احساس میکنم دارم از یه مسیر خیلی سخت عبور میکنم.دلم میخواد چشمامو ببندم و باز کنم ببینم که از اون مسیر گذشتم و یک نفس راحت از سر آسودگی بکشم...
میگن خدا به اندازه دل هرآدمی بهش درد و غصه میده:(ولی هرچی فکر میکنم میبینم این همه درد و مشکل واسه یه دل خیلی زیاده خیلی:((
نودونه سال باران بارید از غم
یک سال بارش شادی بود به آدم...
اینو همیشه مادرم میگفت وقتی کسی از غصه هاش میگفت:(
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:35 توسط نغمه ی محمدم
|