خب داشتم کتاب 1984رو که محمد بهم داده بود رو می‌خوندم

دلم خواست راجب عقل و قلب حرف بزنم خب برام جالبه که چرا ما یاد گرفتیم این دورو ازم تفکیک کنیم و در یک طرف باشیم یعنی یا همه چیز با انتخاب قلب و احساس مون پیش می‌ره یا عقل و منطق چرا واقعا ؟!

چرا فراموش میکنم این مثالی رو که میگن یک دست صدا نداره تا حالا بهش فکر کردین؟ که اگه ما از هردو باهم استفاده کنیم خیلی از مشکلات مون حل میشه؟ حتما ک خیلیا مون هم تجربه کردیم هم تجربه های دیگران رو دیدیم که از هیچ کدوم به تنهایی راضی نیستن یعنی اگر به حرف عقل و منطق گوش کردن شرمنده دل شون شدن اگر به قلب و احساس شرمنده عقل و منطق چرا واقعا چرا اینو کسی جایی بهمون آموزش نداد که از هر دو همزمان باهم استفاده کنیم مثل همون مثال یک دست صدا ندارد .

و اینطور میشه که ما هیچ وقت در هیچ مرحله از زندگی راضی و خشنود نیستیم متاسفانه.

بیایم کمی روی این موضوع کار کنیم که عقل و قلب ما دشمن هم نیستن بلکه دو دوست هستن در یک بدن و باهم میتونن فوق‌العاده عمل کنن،کاش خودمون رو مجبور به استفاده از یک کدوم نکنیم احساس ناتوانی در تصمیمات رو بهشون ندیدم بیام از هر دو برای رشد خودمون استفاده کنیم به نظرم این موضوعی هست که میشه ساعت ها و روزها راجبش فکر کرد بیایم ساده ازش نگذریم.

تو طول این چند روز جدایی مدام دلم میخواست فرار کنم و عقلم میخواست بهش فکر کنم در آخر هم هیچ کدوم موفق نمیشدن به خودم گفتم باید به قلبم اجازه بدم که در سوگ از دست دادن باشه و به عقلم اجازه بدم که بهش دل داری بده این طور شد که دیگه فرار نمیکنم همین الان قلبم منو برده به پارک لاله و داره همه جا دنبالش میگرده و عقلم میگه هیچ اتفاقی اتفاقی نیست و این مسیر در سرنوشت شما بوده تا چیزهای زیادی از هم یاد بگیرید و شاید باورتون نشه آرامش عجیبی تمام وجودم رو در بر گرفت.بیایم دست از جدال با عقل و قلب مون برداریم و بگذاریم باهم دوست شوند و هم مسیر و همراه همینطور که هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست مگر با جنس مخالف خودش همان مثال یک دست صدا ندارد همون قدر که من خودم رو بدون محمد و وجودش ناقص می‌دونم مطمئنم که اون هم همین حس رو داره و ما هردو بهم بد کردیم او از من قلب را گرفت و من منطق را.

دعا میکنم مثل همیشه هرجایی که هست سلامت و در آرامش باشه💚✨ آمیین 🙏