مولانا...
دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
که راه خانه خود را، نمی دانم به جان تو
من آن دیوانه ی بندم، که دیوان را همیبندم
زبان عشق میدانم، سلیمانم به جان تو
چو تو پنهان شوی از من، همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به جان تو
چو آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بیتو، پشیمانم به جان تو💚✨
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 1:41 توسط نغمه ی محمدم
|