زندگی ماشینی...
اینکه هر روز صبح از تخت خواب بیرون بیای تا هربار و هربار با همون چیزای همیشگی روبرو بشی؛ واقعا شجاعت بزرگی می طلبه!
چارلز بوكفسکی
انگار این جمله رو برای من نوشته با تمام وجودم درکش میکنم و چیزی که از همه بیشتر آزار دهندس اینکه تمام عمر همینه نه فقط یک ماه دو ماه یا یک سال اینکه تمام طول عمرت هیچ وقت پات رو از شهری که توشی بیرون نزاری و نتونی که بری خیلی بده خیلی زیاد غم انگیزه بنظرم این یک مجازات خیلی بزرگه من دارم تو این خونه تو این شهر بین این آدما مجازات میشم به چه جرمی نمیدونم به چه حقی نمیدونم
یعنی میشه روزی برای همیشه اینجا رو ترک کنم
میشه روزی جاهای مختلف دنیارو ببینم
این غم همیشه روی دلم سنگینی میکنه کاش محمد با رفتن به روستا و زندگی توی اون خونه رو قبول میکرد کاش از رفتن به اونجا متنفر نبود کاش با شروع یک زندگی جدید دوباره چراغ اون خونه رو روشن میکرد کاش از بلند پروازی دست برمیداشت کاش میدونست زندگی همونجاس و ته هر ماجراجویی به هیچی ختم میشه آدما هرچی بیشتر تو امکانات غرق میشن بی رحم تر و سرد تر میشن کم کم خودشونم فراموش میکنن دست و پا زدن برای هیچی داره حالمو بهم میزنه
حتی مطمعنم که بچم اونجا انسان موفق تری میشه حتی با کمترین امکانات مگه خود محمد همونجا بزرگ نشد
میدونم محمد بخاطر سختی هایی که کشیده اونجارو دوست نداره و دلش یک زندگی با امکانات و مرفه میخواد ولی من میگم زندگی توی شهر و با امکانات از ما یک مشت ربات میسازه نه انسان هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این باور میرسم شاید روزی محمد هم به همین نظر رسید .
ولی جدای از همه ی این حرف ها حرف دلمو بزنم
برام هرجایی که محمد باشه و آرامش داشته باشه بهشته اصن بگه نغمه من میخوام برم تو دل جهنم زندگی کنم میگم باشه چون تو هستی میام بهشت من جاییه که تو اونجا باشی فقط بیا منو ببر
تا ذوقی به دلم مونده بیا تا امیدی به دلم هست بیا💚🍀